قشنگترین احساس یعنی ........ مادر بودن
دنیای منی
تاريخ : جمعه 25 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 52 مرتبه

سلام پسرم قند عسلم گلم عزیزم عشقم امروز روز تولدته سه سال پیش همچین روزی خدای مهربون تورئ بهم دادو منو به خوشبختریم مامان دنیا تبدیل کرد سه ساله که از احساس قشنگ مادری لذت میبرم و خدارو به خاطر داشتن تو شکر میکنم امیدوارم همه اونایی که از خدا بچه میخان خدا بهشون یه فرشتع کوچولو و پاک هدیه بده

 

عزیزم دیشب برات تولد گرفتیم و کلی بهمون خوش کدشت شما از خیلی وقت پیش ذوق داشتی و میگغتی مامان تولدم کیه و همش روز شماری میکردی و که جشن برات بگیریم کیک تولدت رو هم خودت انتخاب کردی  عزیز دلم تولدت خیلی بهمون خوش گدشت ایشاله که صدو بیست ساله بشی

اینم عکس کیک تولدت

 

 

این لباسارو هم مامان بزرگ برات خریده دستش درد نکنه

 

بیا شمعارو فوت کن تا صد سال زنده باشی

 

اینجا هم داری کیک میبری چه تمرکزی .......

اینجا هم داری کیک میخوری

 

امیرعلی جان خیلی دوست دارم خیلی خیلی خیلی

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 14 فروردين 1394 | نویسنده : مامانی
بازدید : 75 مرتبه

سلام پسر گلم خوشگل مامان اومدم بگم عیدت مبارک عزیزم  سال 93 رو خداروشکر با خوبی و خوشی و با موفقیت پشت سر گذاشتیم ایشاله که سال 94 هم واسم خوب باشه و در کنار همدیگه خوش باشیم خدارو به خاطر اینکه تو و بابایی در کنارم هستین خیلی شکر میکنم و امیدوارم که روز به روز صمیمیتمون بیشتر و بیشتر شه عزیزم ما عید امسال متاسفانه نتونستیم بریم مسافرت به خاطر اینکه بابایی کمرش خیلی درد میکرد و نیاز به استراحت مطلق داشت ولی امسال چون خونه بودیم بیشتر دید و بازدید داشتیم ولی در کل خوش گذشت بهمون 

آقا کوچولوی من باید خدمت شما عرض کنم که بنده دیگه جرات ندارم به شما بگم کوچولوووووووووو  چون صدات در میاد و به شدت ناراحت میشی و همش میگی من کوچولو نیستم و هفت سالمه خیلی دوس داری بری مدرسه و همش از مهد کودک و مدرسه رفتن حرف میزنی گلم منم تصمیم گرفتم سه سالت که تموم شد بزارمت مهد کودک عزیز دلمممممممممم ایشاله که زودی هفت ساله شی و به آرزوت برسی و بری مدرسه

عزیزم ماشاله انقدر بزرگ شدی که وقتی به دوستام زنگ میزنم تو هم گوشی رو از دستم میگیری و با بچه های اونا که دوستات حساب میشن حرف میزنی فدات شم که اصلا خجالتی نیستی و توجمع یا مهمونی همش مسخره بازی در میاری و دوست داری با همه صمیمی شی و بچه های کوچیکتر از خودتو اصلا تحویل نمیگیری

              خدایا به خاطر این همه نعمت که بهم دادی شکرت شکرت شکرت

                    خدایا بهم کمک  کن تا قدر اینایی که بهم دادی رو بدونم

امیر علی جان خیلی دوست دارم زندگی من تویییییییییییییییی

 

اینم عکس امیرعلی در نوروز 94توی باغ گلها

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 1 آبان 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 84 مرتبه

 

سفر امیرعلی جان به مشهد مقدس

 

                          السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

سلام پسرم قربونت برم اومدم بگم که شما  مشهدی امیرعلی خان شدی عزیزم ایشاله که مکه رفتنت رو ببینم باید خدمت شما عرض کنم که من و شما و بابایی در تاریخ دوشنبه 14مهر ماه عازم مشهد شدیم تا به پابوس آقا امام رضا برسیم از اونجایی که بابایی زانوش درد میکرد و نمیتونست مدت زیاد رانندگی کنه تصمیم گرفتیم با قطار بریم و شب راهی شدیم تا صبح اونجا باشیم اول از همه بگم که همون شب که تو قطار بودیم جنابعالی تب کردی و یه کم بی حال بودی ولی خیلی ذوق میکردی و خوشحال بودی و قطار برات جالب بود و خلاصه با اینکه یه کم بی حال بودی بهت خوش گذشت فرداش نزدیکهای ظهر بود که به شهر مقدس مشهد رسیدیم و رفتیم هتل گرفتیم و من برات از داروخونه یه کم دارو گرفتم و خدارو شکر همون روز تبت قطع شد و سر حال شدی و بعد از کمی استراحت به پابوس آقا رفتیم و زیارت کردیم اگه بدونی چقدر ذوق داشتی و مدام میگفتی مامان اینجا حرمه اونجا کیف میکردی و خیلی خوشت اومده بود دست بابا جون هم درد نکنه که همش مراقب تو بود تا من بتونم تو اون شلوغی حرم زیارت کنم و کلی دعا کردم اولین دعایی که کردم موفقیت و خوشبختی وعاقبت بخیری تو بود عزیز دلم چون توی دنیا از همه چی مهمتر برای من تویی دلم میخاد همیشه سالم و سلامت باشی و از زندگی لذت ببری و به خاطر این سلامتی شاکر خدا باشی پسر گلم زیارتت قبول عزیزم

قربون عکست برم الهی  خیلی نازی

 

 

نوش جونت ایشاله آب زم زم بخوری خوشگلم

 

 

خلاصه سه روز و دو شب هم تو مشهد موندیم و شب پنج شنبه بلیط برگشت داشتیم و اون شب شب ولادت امام هادی نوه اما رضا بود و توی حرم جشن بود من که اصلن نمیتونستم دل بکنم و بیام حال و هوای خاصی داشت اونجا خلاصه بعد از یه زیارت مفصل توی اون شلوغی تونستیم برگردیم و یه شب هم تو قطار بودیم و خلاصه سفرمون کوتاه بود ولی قربون امام رضا برم خیلی خوب بود و خوش گذشت ایشاله هر کسی که دلش میخاد بره زیارت امام رضا خدا قسمتش کنه ، امیدوارم خدا دوباره قسمتمون کنه تا به پابوس آقا بریم

وقتی هم که اومدیم هر کیو میدیدی ازعربا تعریف میکردی و میگفتی اونجا همش عرب داشت الان هم هر وقت حرمو تو تلوزیون میبینی به همه میگی ما رفته بودیم اونجاَ



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 30 شهريور 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 88 مرتبه

 

 

فقط اومدم بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم  میمیرم برات



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 5 شهريور 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 108 مرتبه

سلام گلم عشقم نفسم اومدم برات از شیطونیات بگم شما الان دو سالو چهار ماهته خوشگل مامانی باید خدمتتون عرض کنم که جنابعالی این روزا بیش از حد شیطون شدی در حدی که گاهی دیگه اشک من در میاد تو خیابونم که میریم اشک بابابی در میاد خخخخخخخخخخخ  قربون این شیرین کاریات برم از زبونت بگم که گاهی یه چیزایی میگی که از تعجب نزدیکه شاخ در بیارم نمیدونم اون حرفارو از کجا در میاری  کلی هم شعر یاد گرفتی و میخونی خیلی هم لج باز تشریف داری همین الان که پای لب تاب نشستم شما خوابی وگرنه اجازه نداشتم .......

 عزیز دل مامان جونم برات بگه که چن وقت پیش دوباره رفته بودیم روستا این بار هم باز بابایی نتونس بیاد من و تو و مامان بزرگ و خاله و دختر 6 ساله ش کوثر رفته بودیم خیلی به شما دو تا خوش گذشت این سری کمتر آویزون من بودی و به هوای کوثر خودت همه جا میرفتی و بازی میکردی ولی گاهی دعواتون میشد ولی نه شدید هر دوتون بچه های خوبی بودین ماشاله به شما

اینم عکس تو و کوثر تو روستا

 

 

اینم عکست تو خونه دایی حاتم یعنی دایی من تو روستا

 

 

اینم عکست تو امامزاده روستای بغل

 

اومدیم هم همش از اونجا بار بابایی تعریف میکردی و میگفتی که با اردک و گاو و گوسفندا بازی میکردی و رفیق شده بودی باهاشون ای بلا اونجا هواش خیلی عالی بود و رنگ و روت باز شده بود اونجا اشتهاتم خیلی خوب شده بود و همه چی میخوردی  خلاصه این سرس هم خداروشکر خیلی خوش گذشت چون یه هم بازی هم داشتی ایشاله سال دیگه بازم میریم

چن روز پیش هم رفته بودیم باغ وحش ارم که اونجا هم خیلی خوب بود همه حیوانات رو دیدی و کلی ذوق کردی و اومده بودی واسه همه تعریف میکردی که چیا دیدی و چیکارا کردی اونجا

اونجا اصلا نزاشتی ازت عکس بگیرم چن تا به زورگرفتم

 اینم عکست تو باغ وحش

 

 

امیرعلی جان همه زندگی من تویی عزیز دلم جونمو فدای تو میکنم پسرم



موضوع :
تاريخ : شنبه 1 شهريور 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 164 مرتبه

چند وقتیست همه دلگیرند از من.....

 

دلیل می خواهند....

 

مدرک می خواهند برای غمگین بودنم....

 

برای ناامید بودنم....برای تلخ شدنم.......

 

نگران نباشید....من نه غمگین شده ام...

 

نه ناامید....نه تلخ.......

 

فقط مدتیست به دنبالشان می گردم.....

 

مدتیست گم شده اند....

 

صبرم....تحملم......امیدهایم.....انگیزه ام......

 

نمیدانم کدام صفحه ی قصه ی سرگذشتم جا گذاشتمشان........

 

 

 

 

بــی قرار توام و در دل تـــنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثــل عکــس رخ مهتـــاب که افتــاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : 28 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 95 مرتبه

سلام پسرم قند عسلم خوبی بازم اومدم تا برات بنویسم عزیز دل مامانی چند روز پیش من و تو و بابا بزرگ و مامان بزرگ تصمیم گرفتیم تا به روستامون که اطراف تبریزه و اسمش هم مهرام  هستش سفر کنیم بابایی به خاطر اینکه نتونست مرخصی بگیره نیومد و ما 4 نفر راهی شدیم اونجا روستای پدر و مادر منه من خودم تو بچه گی خیلی میرفتم و میموندم اونجا و خاطرات زیادی از اونجا دارم پسرم از روز اول که رسیدیم جنابعالی اصلا غریبی نکردی و کلی از اونجا خوشت اومده بود خیلی راحت با بره ها و گوسفندا بازی میکردی و ازشون نمیترسیدی حتی از سگا هم نمیترسیدی وقتی بهمون پارس میکردن باید اعتراف کنم که من یکی خیلی وحشت میکردم ولی شما میخندیید و خوشت میومد ای بلا ........

 

 

 

 

 

چن روزی که اونجا موندیم هوا خیلی مطبوع و بارونی بود یه بار هم یه تگرگ خیلی شدید اومد که من اصلا تو عمرم همچین تگرگی ندیده بودم  بعد از بارون هم هوا عالی میشد و میرفتیم این ور اون ور ولی شما همش آویزون من بودی و بغل کسی نمیرفتی فقط گاهی میرفتی بغل مامان بزرگ وقتی اونجا بودیم خاله اینا یعنی خاله من اومدن و دو روز موندن با اونا هم خیلی خوش گدشت و تو با علی همچنان باری میکردی و کیف میکردی راستی یه دوست کوچولو هم اونجاپیدا کرده بودی اسمش محیا س خیلی نازه با اونم همش بازی میکردی

 اینم محیا کوچولو

 

خلاصه خداروشکر به شما که خیلی خوش گذشت و میل برگشتن نداشتی تاچن روز بعد برگشتن تو خونه یه کم بیقراری میکردی چون اونجا همش به بیرون عادت داشتی قول میدم از این به بعد هر سال ببرمت اونجا عشق کوچولوی من

راستی تولدت هم اونجا گذشت قربونت برم نشد اونجا واست جشن بگیریم ایشاله هزار سال عمرکنی پسر گلم ایشاله توی همه مراحل زندگیت موفق باشی تنها آرزوی مامان فقط و فقط خوشبختی توعه گلم

امیرعلی جان عزیز دلم مامانی خیلی خیلی خیلی دوست داره

عاشقتم پسرم



موضوع :
تاريخ : جمعه 22 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 107 مرتبه

سلام عزیز دل مامانی قربوتت برم الهی میخام ار شیر گرفتنت رو واست تعریف کنم  شما آخرین باری که شیر مامانی رو خوردی 19 فروردین بود قربون بغضت برم منو ببخش عزیزم علت اینکه یه کم زودتر از شیر گرفتمت اینه که الان هوا خنکه ولی هوا داره یواش یواش گرم میشه و ممکنه خدایی نکرده شما مرض شی علتش اینه که بدنت به مایعات بیشتری نیاز پیدا میکنه و و این موضوع توی هوا ی گرم  ممکنه باعث اسهال و استفراغ بشه به خاطر اون یه ماه زودتراز شیر گرفتمت

 عزیز دلم تو خیلی وابسته ای و برات خیلی  سخته  میخام بگم گلم واسه منم خیلی  خیلی سخته اینارو دارم با اشک چشام برات مینویسم وقتی تو دنیا اومدی اولین رابطه مون بعد از اینکه تو رو بوسیدم این بود که بغلت کردم و بهت شیردادم خیلی لذت بخش بود و این احساس رو فقط مادری که به بچه ش شیر داده میتونه درک کنه عزیزم  به قدری  تورو دوست داشتم که شبا ساعت ها بهت شیر میدادم و لذت میبردم عشقم  شاید گاهی خیلی خسته میشدم ولی دیدین یه لبخند کوچولوی تو همه چی رو بران آسون میکرد حالا بعد از23 ماه باید دل بکنیم هم تو و هم من ، بابایی میگه احساس میکنه برا من سختتر از توعه شاید هم راست میگه آخه من خیلی احساساتی هستم عزیزم

واست کلی اسباب بازی جدید وخوراکی متنوع گرفتیم تا یه جورایی سرگرم شی ولی  چون تو فقظ باشیر میخابیدی یه کم خوابیدنت سخت شد و الان تو بغل من میخابی و بهونه میگیری و میگی جی جی ش بخورم  من و بابایی هم میگیم جی جی ش اه شده و بده ولی تو کوتاه نمیای عزیز دلم بمیرم واست که انقدر سختته شبا هم خیلی گریه میکنی وای که دلم آتیش میگیره ولی چه کنم که قانون طبیعت اینطوریه بالاخره باید یه روزی این کار انجام میشد

بابایی هم خیلی هواتو داره مدام زنگ میزنه و حالتو میپرسه و بهم میسپاره  که خیلی بهت برسم و سرگرمت کنم تا زودی یادت بره

ولی از وقتی از شیر گرفتمت خیلی لج باز شدی و غذا خوردنت هم خیلی بد شده با خواهش و التماس غدا میخوری میترسم ضعیف شی پسرم نکن این کارارو با خودت  

پسر عزیزم تودیگه بزرگ شدی گلم ، عشقم  نفسم  همه زندگی من تویی این موضوع برا همه مون سخته ایشاله که هر چه زودتر برامون عادی شه

ایشاله که همیشه همیشه  شاد شاد شاد باشی  خیلی دوست دارم همه وجودمی مامانی



موضوع :
تاريخ : جمعه 15 فروردين 1393 | نویسنده : مامانی
بازدید : 135 مرتبه

سلام سلام پسر خودم دومین سال نوت مبارک باشه صد سال به این سالها گلم قربونت برم الهی امسال که برات لباسای نو خریدیم منو یاد بچه گی یای خودم انداختی خیلی خوشحال بودی و همش میگفتی  : لباس نو   وقتی هم تنت میکنم کلی ذوق میکنی و خوشحال میشی قربون خودت و لباسای نوت بره مامان  عزیز دلم امسال چند روزی رفتیم شمال ویلای بابابزرگ روز اول که رسیدیدم تو یه کم غریبی میکردی وهمش میگفتی بریم بیرون ولی هوا یه مقدار سرد بود و نشد ولی از فرداش هوا خوب شد کلی گشتیم و بهمون کلی خشو گذشت تو هم با مرغ و خروساو اردکای همسایه رفیق شده بودی و صبح که از خواب بلند میشدی یادی از اونا میکردی ولی تو غذا خوردن خیلی اذیت میکردی و خیلی خیلی کم غذا میخوردی فکر کنم به خاطر دندونات باشه آخه ماشاله 4 تا دندونت داره باهم در میاد روی هم رفته 20 تا دندون داری

بزار یه کم هم ار پسر عموت ایلیا  بگم که اونا هم اومدن و یه روز پیش ما موندن ولی اون خیلی بهت حسودی میکنه به خاطر اینکه اون نوه بزرگ بابابزرگ ایناس و بعدش تویی ولی تو همون یه روز یه کم باهم دوست شدین و بازی کردین ولی قربون تو برم که اصلن حسود نیستی و هر کس به وسایلا و اسبابا بازیات دست میزنه هیچ چی نمیگی و کاری نداری فدای اخلاق خوبت بشم من عسلم ولی وقتی من و بابایی عکسا و فیلمای تو رور نگا میکنیم به عکسا و فیلم های خودت حسودیت میشه و کلی از دست من و بابایی شاکی میشی خخخخخخ

حرف زدنت هزار ماشاله خیلی خوبه مثل کامپیوتر میمونی هر چی ما میگیم تکرار میکنی ولی به آب میگی آبوش هر چی هم که میگم بگو آب مبخندی و میگی :آب نه  آبوش   جمله های سه حرفی رو خیلی خوب میگی مثلا میگی : صدای ماشین اومد  یا میخای بشینی رو دوچرخه میگی: بشینم اینجا   دیگه نمیتونی بگی میشینم  یا مثلن میگی کلات بزارم   منظورت اینه که میخام کلاموبزارم خلاصه وقتی حرف میزنی عاشقت میشم انقدرکه  شیرین زبونی همین الان داری کارتون نگا میکنی پنگوئنه داره میخابه تو داری میگی  پنگوئن لالا نه  یعنی پنگوئن لالا نکنه   وقتی دوست نداری غذا بخوری میگی: غذا نه    صبحانه اصلا دوس نداری و وقت صبحانه میگی صبونه نه   یه چیزی رو دوست داری میگی : اینو دوس دارم  بابایی بعضی وقتا به شوخی بهت میگه اعصاب معصاب ندارم  تو هم یاد گرفتی میگی اعصاب معصاب ندارم     ترکی هم بلدی و مامان بزرگ و من که باهم حرف میرنیم تو هم تکرار میکنی

به کوچولو میگی چی چولووو  انقدر خوشم میاد که نگووووووووو  مثلان میگی این چی چولوعه اون بزرگ

 امیرعلی جونم خیلی آب باری دوست داری و همش میای میگی: آبوش بریزم  یعنی میخام آب بازی کنم همه جای خونه رو خیس میکنی به بابایی میگم  چند وقت دیگه گلای فرشامون رشد میکنه از بس آب بهشون دادی اگه بزرام روزی 10 تا بستنی میخوری اتقدر که بستنی دوست داری ولی من اجازع نمیدم بیشتر از یه دونه بخوری اسم بستنی هاذم بلدی مثلا میگی بستنی فالوده یا لیوانی یا عروسکی از همه جوره ش هم دوست داری  میخوری خیار هم خیلی دوست داری و وقتی بهت خیار میدم میگی :دو تا    یعنی دوتا بده بخورم    خداروشکر از دوهفته مونده به عید کامل کامل جیشت رو یاد گرفتی و اصلن از دستت در نمیره تا حالاشم به خاطر این که هوا سرد بود بعضی وقتا مثلن روزی یکی دو بار  یه سری چیزا رو میخوردی و سردی میکردی و زودی میگفتی که جیش داری ولی تا برسیم دستشوی یه کم از دستت در میرفت خدارو شکر دیگه اینجوری نمیشه و خیالم راحته آفرین به تو پسر خوب

اینم عکس امیرعلی بعد از تحویل سال

 

ایتم عکس گل پسر تو ماسوله

 

اینجا هم امامزاده حسن کرجه

 

اینم سیرده بدر امیرعلی

جیگر مامان عاشقتم یه دنیاااااااااااااااااااااااا



موضوع :
تاريخ : 27 بهمن 1392 | نویسنده : مامانی
بازدید : 138 مرتبه

 

 

سلام سلام به پسر ناز مامانی  خیلی خیلی شرمنده ام که خیلی دیر به وبلاگت اومدم به خاطر این بود که کامپیوتر نداشتم و بابایی جون زحمت کشیدن و برامون لب تاب گرفتن دستشون درد نکنه واقعا....

خوب حالا بریم سر اصل مطلب تو این مدت پسمل من خیلی خیلی بزرگ شده و برا خودش ماشاله آقایی شده دیگه یعنی 25 این ماه وارد 22 ماهگی  شدی عزیز دلم اول بزار از حرف زدنت برات بگم گلم هزار ماشاله جمله بندیات خیلی عالیه و جمله های سه حرفی رو میتونی بگی مثلا میگی لباس بابا کو   یا  میخای شیر بخوری میگی اینو دوست دارم  یا این یکی     همه چی رو مثل خودش میگی خیلی کم پیش میاد که یه چیزی رو اشتباه تلفظ کنی   فقط به پرتقال میگی بوقالا نمیدونم از کجا این کلمه رو کشفش کردی وقتی هم که دوست داری بغلت کنم میگی مامان بقل  قربونت برم من که ترکم لهجه ندارم تو ازکجا لهجه دار شدی موندم خخخخخخ  خیلی خوشم میاد  اونجوری میگی منم میگم چی ؟؟؟؟؟ بازم بگو بعد میگیرم یه عالمه بوست میکنم و محکم فشارت میدم تا جایی که بعضی وقتام  دردت میگیره ولت میکنم بخورمت الهی خیلی جیگری    چیزای دیگه که میگی مثلا مامان بیا    یا بابا اومد   خلاصه حرفای قشنگ میزنی دیگهههههههههه

به کتاب وعکسای توش خیلی خیلی علاقه نشون میدی عاشق کتابی   همه عکسای  توش رو   ماشاله یاد گرفتی و دلت میخاد خودت مدام تکرارشون کنی یا اینکه من برات بگم

از همه مهم تر اینکه از صبح که بلند میشی میگی بریم دد و بیرون هم وقتی چیزای پشت ویترین مغازه هارو ندونی چیه ازم میپرسی منم برات توضیح میدم خلاصه خیلی کنجکاوی و موشکافانه همه چی رو بررسی میکنی خدارو شکرکه این همه باهوش و زرنگی ماشاله به پسر گلم

گاهی وقتی میخابی دلم میخاد همین جور نگات کنم خیلی معصوم میخابی دوست داری موقع خواب برات شعر بخونم و خودت هم  درخواست آهنگ میدی مثلا میگی حسنی رو برات بخونم یا آهویی دارم خوشگله یا ....  منم میگم چشاتو ببند تو هم محکم چشاتو میبندی و ریز ریز میخندی بعد یه کم چشاتو باز میکنی تا میبینی من دارم نگات میکنم دوباره محکم چشاتو میبندی ای بلااااااااااااا 

حالا از تلفن جواب دادنات برات بگم وقتی تلفن زنگ میزنه بدو بدو میری و گوشی رو ور میداری و میگی الوووووووووو بابا    اگه بابا باشه میگی هوبی یعنی خوبی بعد میگی بسنی یعنی برام بستنی بگیر وقتی هم که عصرا بابا میاد خونه اول به دستش نگا میکنی بازرسی میکنی که چی خریده بعد خودشو نگا میکنی هر چی هم که میگیره میاری همه رو وسط پذیرایی پخش میکنی حتی میوه هارو

به مامان بزرگ بابا بزرگات یعنی به هر 4 تاشون ماماش و باباش میگی این یکی هم از اکتشافات خودته وقتی هم که اونا زنگ میزنن من کاری داشته باشم نمازی چیزی داشته باشم برمیداری و بهشون هالی میکنی که من چیکار دارم میکنم

راستی عزیزک من نماز میخونه  وقتی من میخام نماز بخونم تو هم واسه خودت مهر برمیداری و میخای بری سجده دراز میکشی  آخرش هم من دعا میکنم تو هم آمین میگی    

پسرم میخام بگم  چیزی که خیلی خیلی برای من مهمه و بزرگترین مشغله فکری منو شامل میشه آینده و تربیت درست توعه گلم چون باارزشترینی برای من تا حدی که از خاسته خودم گذشتم آخه من خیلی دوست داشتم بعداز فارغ التحصیلی از دانشگاه ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بدم بعدش هم شاغل بشم ولی چون تو دنیا اومدی خیلی خیلی بهت وابسته  شدم و اصلا نتونستم تورو به کس دیگه ای بسپارم چون بزرگ کردن و تربیت تو وظیفه اصلی منه وخدا منو لایق این موضوع دونسته  دیگه همه فکر و ذهنم تو شدی و تصمیم گرفتم فقط و فقط وقت و انرژیمو صرف تو کنم و من و توصمیمیترین دوستای هم باشیم خیلی مسئولیت سنگینیه از خدای مهربون میخام که کمکم کنه تا تورو خوب خوب تربیتت کنم

عزیز دلم خیلی خیلی دوست دارم و بزرگترین آرزوی من سلامتی و موفقیت و خوشبختی امیرعلی پسر ناز و شیطونمه

قربون خودت و شیطونیات جیگرم

اینم چند تا عکس ازت ببین چقدر تغییر کردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد